تبليغاتX
نمایشنامه خوانی

نمایشنامه خوانی

گرگان

برای حسین عزیز

*همه این مطالب نسبی هستن و قانون نیستن... یه مشت تئوری پراکنده که صرفن برای خوندن و بر اساس برداشت شخصی خودت نگاه کنی ...

 

*مشخص کردن خط داستان یک نکته قابل  توجهی است. خط داستان یه سری خصیصه هایی داره مثل:

1 – حادثه است .

2- به هیچ سوالی پاسخ نمی دهد .

3- یک اطلاع را انتقال میدهد .

4- اطلاعی که قابلیت بسط دارد.

مثلا! : هوا سرد است . این یک اطلاع است ولیکن قابلیت بسط ندارد .

اما مثال درست:

ملکه مُرد . این یک اطلاع است و قابلیت بسط دارد.

 

*داستان - این سوال ها را در پی دارد .

1-      خب بعد؟

2-      حادثه ها ارتباط تاریخی دارند .

3-      با حرف ربط به هم مرتبط است .

 

مثال : شاه مُرد و ملکه مُرد _______ شاه مُرد ______ خب بعد؟ _______ ملکه مُرد

ارتباط تاریخی دارند و حرف (( و )) حرف ربط است

 

*حالا می رسیم به طرح – طرح این سوال ها را در پی داره

1-      به سوال چرا پاسخ می دهد

2-      رابطه علت و معلومی دارد ( این رابطه در برخی نمایش نامه ها وجود ندارد یا حتمن نیاز نیست این علت و معلول باشد)

 

*اما نکته مهم درباره طرحی است که دراماتیک یعنی نمایشی باشد که این خصایص را باید داشته باشد که :

1 - دارای راز است

2 – رابطه علت ومعلولی

3- اصل احتمال و ضرورت را رعایت کند که اگر این عنصر رعایت نشود کشش در اثر بوجود نمی آید

مثال : ملکه مرد کسی از راز مرگ او آگاه نبود تا اینکه دریافتند در اثر غصه مرگ شاه دق کرد و مرده است .

 

*فصل شروع در نمایش نامه مهم است – زیرا دقیقا در ابتدای اثر بیشترین فرصت برای میخ کوب کردن یا اینکه مخاطب را بنشانیم که با دقت بیشتری اثر را دنبال کند .

حالا این اتفاق می تواند با خطر افتادن سرنوشتی ( مثلا سرنوشت قهرمان اثر ) اتفاق بیفتد که بلا فاصله ایجاد بحران کمک می کند که تا بتوانیم وضعیتی را به وضعیت دیگری تبدیل کنیم که این تبدیل وضعیت ها باعث بسط حادثه ها و ایجاد یک درام منسجم میشود .

 

*هر چیزی که اتفاق می افتد می تواند یک حادثه باشد . هرگاه یک حادثه باعث شود و یا اجازه دهد حادثه دیگری اتفاق بیفتد ، این دو حادثه با هم یک عمل را تشکیل می دهند که این عمل ها آجر های اصلی ساختمان نمایشنامه هستند .

 

*یک عمل از دو حادثه تشکیل میشود . نشانه و هدف – هر هدفی خود نشانه ای است برای عمل بعدی

 

*گویی در درام در برابر شخصیت اثر مانعی وجود دارد که این مسئله منجلب میشود که او بتواند بوسیله حرف زدن این مانع را از بین ببرد تا به آنچه می خواهد برسد

 

*آن چیزی که باعث توجه و درگیری تماشاگر با نمایش بشود تئاتری است . نمایش نامه نویس های خوب مهم ترین مطلب نمایششان را در تئاتری ترین لحظات نمایش خویش میگنجاند زیرا بدین وسیله می تواند از نهایت توجه تماشاگر استفاده کند و تنش دراماتیک ایجاب می کند که تماشاچی مشتاق آن چیزی باشد که قرار است اتفاق بیفتد .

 

*کاراکتر ها اساسن توسط کاری که انجام می دهد ماهیت اصلی خود را عیان می کند .

 

*تصویر یا ایماژ از چیزی که میدانیم استفاده می کند تا چیزی را که نمی دانیم به ما بیاموزد .

مثال : ماروین مثل شتر راه می رود . چیزی که ما نمی دانیم ( ماروین چگونه راه می رود ) اما با استفاده از چیزی که می دانیم ( شتر چگونه راه می رود ) برای ما توصیف میشود . تصاویر معانی را تداعی می کند که الزامن از یک تماشاگر تا تماشاگر دیگر یکسان نیست .

 

*درام را به فلسفه تبدیل نکنید.

 

*موضوع یک مفهوم خیالی است که بوسیله عمل نمایش ، حقیقی و پا برجا میشود . موضوع معنای نمایش نیست . موضوع ، نتیجه ای است که از کارکرد نمایش منتج میشود . لذا وقتی می توانید بدنبال موضوع نمایش بگردید که خود را کاملا با عناصر اساسی آن آشنا کرده باشید .

 

*داشتن این آگاهی که هدف از نگارش نمایش نامه به نمایش در آوردن آن است نه خواندن ( البته نمایش نامه هایی در جهان نوشته میشوند صرفا برای خواندن که موضوع بحث ما نیست )

 

*ما دو اصطلاح داریم : درام و دراماتیک که هدف اصلی نوشتن نمایش نامه ای دراماتیک یعنی نمایشی است یعنی تولید متنی که برای نشان داده شدن نگارش شده باشد نه صرفا برای خواندن بر روی یک صندلی راحتی .

 

*در کتاب فن شعر ارسطو سه عنصر عنوان شده برای درام که : وحدت زمان – وحدت مکان و وحدت موضوع ) این نکته یک مسئله پایه ای است که در آثار جدید زیاد توجه نمیشود ولیکن یک اصل می باشد .

 

*گفتگوی نمایش نامه نهدر آن حد عامیانه روزمره مطلوب ات نه خیلی کلاسیک – اعتدال – مثلا اگر ما حرف های روزمره را ضبط کنیم می بینیم که چقدر در حرف های ما تکرار ، تصحیح و تردید وجود دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:25  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

کارگاه 10 - نگاهی به جهان نمایشنامه نویسی برتولت برشت

نگاهی به جهان نمایشنامه نویسی برتولت برشت

سباستين هافنر

ترجمه: سهراب برازش

پس ازاولين اجراى نمايشنامه «آواى طبل ها در شب» در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۲ در تئاتر محفلى شهرمونيخ منتقد با نفوذ هربرت ارينگ كه هيجان زده شده بود نوشت: «نويسنده بيست و چهارساله برتولت برشت يك شبه چهره ادبى آلمان را دگرگون كرده است.» در همان سال جايزهمعتبر به برشت داده شد. اكنون كه به گذشته مى نگريم جا دارد اين قضاوت هوشمندانه رابدين گونه كامل كنيم كه هيچ نويسنده و كارگردانى نه تنها در آلمان بلكه در سرتاسردنيا نتوانسته چنين تاثير تعيين كننده اى بر تئاتر مدرن گذاشته باشد.با وجوداينكه برشت از خانواده اى مرفه برخاسته بود خيلى زود به سبك زندگى هنرمندان ولگردعلاقه مند شد و شروع به رفت و آمد به محيط هاى كارگرى و ميكده هاى حاشيه شهر كرد. اشعار آشوب طلبانه مى سرود و خودش آنها را با گيتار مى خواند. خيلى زود در نشئه ملىگرايانه جنگ اول جهانى تبديل به صلح طلب پرو پا قرصى شد. نظرى را كه در انشاى مدرسهاش اظهار كرده بود- مبنى بر اينكه مردن در راه سرزمين پدرى به هيچ وجه شيرين و مقدسنيست- نزديك بود منجر به اخراجش از دبيرستان شهر آگسبورگ شود. در شعر ظاهراًمايوسانه «افسانه سربازان مرده» برشت نفرت ابدى همه ناسيوناليست هاى آلمان را بهجان خريد.يكى از بزرگ ترين الگو هاى برشت فرانك ودكيند (Frank Wedekind) نويسندهتئاتر و خواننده كابارت بود كه با او در سمينار تئاتر پروفسور آرتور كوچر در مونيخآشنا شده بود. در اين محفل اولين نمايشنامه برشت با نام بعل شكل گرفت. او در ايننمايشنامه با زبانى استوار و تلخ احساس وجودى شاعرى آزاد و دشمن همه مظاهر بورژوازىرا توصيف مى كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 22:1  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

کارگاه 9 - اصول و مبانی نمایشنامه نویسی

اصول و مبانی نمایشنامه نویسی

 عبدالحی شماسی

بخش پنجم

ساختمان نمایشنامه (۱)


ساختمان نمایشنامه، شاملمجموعه عناصری است که در کل یک واحد را تشکیل می­دهد. البته باید در نظر داشت کهاین عناصر با هماهنگی کامل در جای خود قرار گیرند.ساختماننمایشنامه مجموعه قواعدی است که نویسنده به یاری آنها مضمون یا محتوایی را برایخواننده یا تماشاگر بازگو می­کند. این قواعد را می­توان آموخت اما مضمون و محتویحامل ذهن و تخیل نویسنده است.بنابراین یک نمایشنامه از دوجزء تشکیل می­شود اول، مضمون یا محتوی و دوم تکنیک که قالبی است برای بیان مطلب . برای نمایشنامه نویسی هر دو لازم است. و چنانچه نمایشنامه­ای دارای ساختمان محکماما فاقد یک مضمون ارزشمند باشد مانند ظرفی زیباست که درون آن خالی است. اگرنمایشنامه­ای محتوای خوبی داشته باشد اما با تکنیکی بسیار ضعیف ارائه شود ممکن استحالت سخنرانی پیدا کند.


مراحل نوشتن یکنمایشنامه:

مضمون نمایشنامه خود را می­توانید از شعر،مقاله یا داستانی بیابید. به هر جهت بعد از یافتن یک طرح کلی، به شخصیتهاینمایشنامه فکر کنید. سپس به تعیین حوادث بپردازید. چنانچه طرحتان گسترش یافت، باتوجه به اصول و قواعد نمایشنامه نویسی زمینۀ نوشتن آن فراهم می­آید. منظور از بسط وگسترش طرح، همانا در نظر گرفتن نقطۀ شروع نمایشنامه، حوادث فرعی، صحنه اجباری، دادناطلاعات به تماشاگر، مکان، زمان و صدا در نمایشنامه است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 21:59  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

کارگاه 8 - دیالوگ نویسی حافظ

ديالوگ نويسي حافظ

چكيده

 تا كنون به قابلیتها و ظرفيتهاي اشعار بزرگان ادب ما، به عنوان  دستمايه‌هايي براي كلام نمايشي، کمتر توجه شده است . در اين مقاله كوشش شده با طرح اين مسئله،  به اشعار شاعر شيرين سخن  حافظ شيرازي از اين زاويه نگريسته شود. كلام حافظ سرشار از ايهام است و چالشهاي بسياري را در تاریخ ادب پارسی ایجاد کرده است؛ از همين رو شايد براي چنين تاملي مناسبترين  باشد. در مقدمه‌ی مقاله‌ی حاضر منظور ما از دیالوگ در این پژوهش تبیین شده، سپس در بخش «حافظ و هنر نمایش»  نشانه‌های آشنایی حافظ با نمایش‌ها و نمایشواره‌های زمانه‌اش در اشعار او رديابي  شده و اشعاري از او كه حال وهواي نمايشي دارند مورد اشاره قرار گرفته است. در بخش بعد به جايگاه گفت‌وگو نزد حافظ پرداخته شده است  كه از مجموع مطالب ارائه شده در اين بخش شايد بتوان پاسخي اوليه مبنی برعلت عدم حضور پررنگ و جدي  نمايش و ادبيات نمايشي در سنت ادبي و هنري‌مان دست یابیم. در بخش آخر، که اصلی‌ترین بخش مقاله است، پس از بيان ويژگي اصلي گفت‌وگوهاي ديوان حافظ كه آنها را از نظر نمايشي درخور توجه مي‌كند، بر چند نمونه تامل شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 21:57  توسط سید حسن حسینی نژاد  | 

کارگاه 7 - نمایشنامه در گستره ی ادبیات

نمایشنامه در گستره ی ادبیات

خواندن نمایشنامه همانند خواندن شعر است، با این تفاوت که مستلزم تخیل ورزی است. نمایشنامه به شکلی تنگاتنگ به شعر شباهت دارد تا داستان، زیرا شعر دارای زبانی فشرده و مجزا است و شکل ارتباطی پرشتاب آن، درست همانند نمایشنامه دارای روایتی تقلیل یافته به اصوات و ژست هاست. در یک اثر دراماتیک، کاراکتر های آن به وضوح در نزد ما زنده هستند. ما بدون هیچ پیش زمینه ای نمی دانیم که آن ها چه می گویند و چه می کنند. ما در وهله ی اول تنها شاهد آن ها هستیم. ما در ابتدا نمی دانیم که درباره ی آن ها چه گونه باید فکر و قضاوت کنیم و ما خود، نتیجه و استنباط خود را خواهیم داشت. . در روند خواندن نمایشنامه، ذهن خواننده، خود، صحنه است و به نوعی “خالی خود خواسته” است. در نمایشنامه زمینه سازی اتفاق تنها محدود به یادداشت ها و پیش گفته هایی است که نمایشنامه نویس در اختیار می گذارد و تخیل مخاطب به شدت درگیر و درکار است. خوانش خاموش و بی صدای یک نمایشنامه، خود می تواند کارگردانی صحنه باشد، صحنه پردازی که در قیاس با اجرای واقعی صحنه ای اثر، کاراکتر و به نیات نمایشنامه نویس نزدیک است. برای نمایشنامه نویس هم این تجربه غالباً روشنگرتر است، چون در این تجربه هنوز صحنه بندی ها، اغتشاش و ریخت و پاش صحنه و تفسیر کارگردان از اثر تحقق نیافته است. تمایز میان نمایشنامه نویسی و داستان نویسی فاحش و چشمگیر است. داستان نویس وقتی برای تماشای آثارش به سالن تئاتر می رود، از ماهیت یکنواخت و سنگین بهترین اثرش به صحنه یی بی حجاب و بی پرده ، بر صحنه ی نمایش حتماًٌ گیج و حیران خواهد شد؛ در حالی که در عرصه ی داستان، نویسنده کاملا به لطایف و ظرایف معنا پردازی از طریق زبان ساخته و پرداخته می پردازد؛ زبانی که در آن نقطه گذاری و پاراگراف بندی و فاصله گذاری سطرها نیز، خود جزیی از معناست. در درام، در عوض نویسنده باید برای کاراکترهایش نقش های زنده و جاندار طرح بریزد. چشم گیر ترین و قابل توجه ترین نکته درباره ی نمایش این است که موقعیت دراماتیک، به هیچ عنوان در خود، زبان و گفتار محاوره نمی پرورد بلکه موقعیتی است که تنها می تواند به عنوان موقعیتی یکسره تئاتری توصیف شود. این موقعیتِ شگفتی، حتی برای نویسندگان داستان نیز به شکل شگفت آوری بر صحنه ی زندگی جریان می یابند. در حوزه ی تئاتر، نویسنده ی خو گرفته به متن مکتوب، باید تمامی راهبردها و استراتژی های مألوف کار خود را زیر پا نهاده و از آن ها بگذرد؛ از سرپناه سرپوش پیله وار نثری شخصی، تحلیل هایی ذهنی، داده های تفسیری و تاریخی، توهمات ، ارجاعات، اِشعارات و... چشم پوشی کند. و سؤال این جاست که چرا نویسنده باید این همه را چشم بپوشد، آن هم در عوض چیزی ناشناخته؟ چشم پوشی به این خاطر که تئاتر یک ماجراجویی است؛ یک چالش و یک مخاطره است و نه به این دلیل که همواره در زمان حال می گذرد بلکه به این دلیل که هیچ وقت خاطره و حافظه ای نداشته است. تمامی آن چه که تو را گذر و تجربه ی ماجراجویی آموخته ای یا فکر می کنی که یافته ای، باید در تجربه ی بعدی از نظر محو کنی. در تئاتر، نمایشنامه نویس خود را در حالت سقوط آزاد می بیندکه اختیار خود را به امید دست یافتن به چیزی بلند تر از کف می دهد: که آن قلمرو امری است که به شکل ناب و توصیف ناپذیری تئاتری است.

منبع: امیر نادری باروق - نشریه الکترونیکی رونا
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:8  توسط سید حسن حسینی نژاد  |