تبليغاتX
نمایشنامه خوانی - کارگاه 9 - اصول و مبانی نمایشنامه نویسی

نمایشنامه خوانی

گرگان

کارگاه 9 - اصول و مبانی نمایشنامه نویسی

بخش پنجم

ساختمان نمایشنامه (۱)


ساختمان نمایشنامه، شامل مجموعه عناصری است که در کل یک واحد را تشکیل می­دهد. البته باید در نظر داشت که این عناصر با هماهنگی کامل در جای خود قرار گیرند.ساختمان نمایشنامه مجموعه قواعدی است که نویسنده به یاری آنها مضمون یا محتوایی را برای خواننده یا تماشاگر بازگو می­کند. این قواعد را می­توان آموخت اما مضمون و محتوی حامل ذهن و تخیل نویسنده است. بنابراین یک نمایشنامه از دو جزء تشکیل می­شود اول، مضمون یا محتوی و دوم تکنیک که قالبی است برای بیان مطلب . برای نمایشنامه نویسی هر دو لازم است. و چنانچه نمایشنامه­ای دارای ساختمان محکم اما فاقد یک مضمون ارزشمند باشد مانند ظرفی زیباست که درون آن خالی است. اگر نمایشنامه­ای محتوای خوبی داشته باشد اما با تکنیکی بسیار ضعیف ارائه شود ممکن است حالت سخنرانی پیدا کند.


مراحل نوشتن یک نمایشنامه:

مضمون نمایشنامه خود را می­توانید از شعر، مقاله یا داستانی بیابید. به هر جهت بعد از یافتن یک طرح کلی، به شخصیتهای نمایشنامه فکر کنید. سپس به تعیین حوادث بپردازید. چنانچه طرحتان گسترش یافت، با توجه به اصول و قواعد نمایشنامه نویسی زمینۀ نوشتن آن فراهم می­آید. منظور از بسط و گسترش طرح، همانا در نظر گرفتن نقطۀ شروع نمایشنامه، حوادث فرعی، صحنه اجباری، دادن اطلاعات به تماشاگر، مکان، زمان و صدا در نمایشنامه است.


الف – نقطۀ شروع

شاید بتوان گفت که مهمترین قسمت یک نمایشنامه، نقطۀ شروع آن است زیرا در شروع نمایشنامه باید با طرح یک مسئله مهم و استثنایی تماشاگر را چنان مجذوب کرد که اشتیاق پیگیری آن تا پایان را بیابد. همچنین در شروع نمایشنامه باید شخصیتها را معرفی کنید و روابط آنهار ا با یکدیگر نشان دهید. معرفی موضوع در شروع امری است لازم و ضروری. برای اینکه بدانید نمایشنامۀ خود را از کجا شروع کنید ابتدا باید نیاز شخصیتهای اصلی را مشخص کنید پس از آن به بررسی موانعی بپردازید که بر سر راهشان قرار دارد.تماشاگر در آغاز مایل است بداند که اشخاص بازی چه کسانی هستند و رابطۀ آنها با یکدیگر چیست، پس به دنبال علت درگیری و جدال آنهاست. و این که، کدام یک از آنها برای برآوردن نیاز خود دست به مبارزه زده است. و در انتها چگونه موانع را برای رسیدن به مقصود خود، پشت سر می­گذارد.

حال شما می­توانید به سه طریق نمایشنامه خود را شروع کنید:

۱- شروع نمایشنامه با درگیری و ستیز: البته باید در نظر داشته باشید که این درگیری در اثر حادثه­ای ایجاد شده است. در ضمن مراقب باشید که وقتی به تماشاگر اطلاعات می­دهید از شدت و قوت ستیز آن کاسته نشود. باید در لحظۀ درگیری و ستیز اطلاعات لازم را به تماشاگر بدهید.
۲
-نقطه شروع با کشف حقایق که توسط یکی از شخصیتهای اصلی انجام می­گیرد.
بازهم باید خاطر نشان کنیم که قبلاً باید حادثه­ای صورت گرفته باشد در این
شکل، نمایش زمانی شروع می­شود که شخصیت اصلی حقایق را کشف می­کند و این حقایق موجب آشفتگی زندگی او می­شود. بنابراین آشفتگی شخصیت باعث می­شود که او خود را به طریقی نجات دهد.

۳-  شروع با تصمیمی که یکی از شخصیتهای اصلی نمایشنامه می­گیرد.
در این نحوۀ
شروع، شخصیت اصلی در موقعیت حساسی قرار دارد و مجبور است با گرفتن تصمیمی، مسیر زندگی خود را تغییر دهد. که البته باز هم باید وقوع حادثه­ای را قبل از این تصمیم گیری به اطلاع تماشاگر برسانید.


شخصیت اصلی نباید در این تصمیم دچار سستی و تزلزل شود و تا پایان باید آن را دنبال کند. همواره

باید به یاد داشته باشیم که یک شروع خوب کافی نیست، مگر آن که ادامه خوبی هم داشته باشد. ادامۀ خوب یعنی پیگیری آنچه در ابتدای نمایش مطرح کرده­اید.تصمیمی که بازیگر در ابتدای نمایش می­گیرد بیان کنندۀ شخصیت اوست و پا فشاری در عملی ساختن تصمیم بیانگر توانایی و قدرت شخصیت نمایش است.بدین ترتیب می­بینید که در هر سه حالت، شروع نمایشنامه هنگامی است که یکی از شخصیتهای اصلی در شرایط آشفته­ای قرار می­گیرد و این علتی می­شود برای آغاز درگیری و کشمکش بین اشخاص متضاد. هنگامی شروع نمایش جذابتر می­شود که شخصیت در معرض خطری بسیار جدی قرار گیرد.

ب – حوادث فرعی

حوادث فرعی در نمایشنامه، حوادثی است که در طول حادثه اصلی اتفاق می­افتد. نویسنده از طریق حوادث فرعی بهتر می­تواند شخصیتها را معرفی کند. همچنین با استفاده از حوادث فرعی می­توان حادثۀ اصلی را تقویت و توجیه نمود.

ج – صحنه اجباری:

صحنه­ای است که از طرف نمایشنامه نویس وعده نشان دادن آن به تماشاگر داده می­شود و تماشاگر در انتظار دیدن آن به سر می­برد.عده­ای معتقدند، صحنۀ اجباری، صحنه­ای است که در آن موضوع نمایشنامه به اثبات می­رسد، دلیل آن را هم بدین صورت ذکر می­کنند که چون تمام صحنه­های یک نمایشنامه مهم و ضروری است نمی­توان تنها یکی از آنها را صحنه اجباری دانست. همچنین چون تمام حواس تماشاگر به موضوع نمایشنامه است در نتیجه اثبات موضوع صحنۀ اجباری به حساب می­­آید.
در مجموع می­توانید یکی از مهمترین و سرنوشت­سازترین لحظه­های نمایش را که برای آن زمینه چینی بسیاری می­کنید. به عنوان صحنه اجباری انتخاب کنید. به همین ترتیب، لحظه به اثبات رسیدن موضوع هم صحنۀ اجباری است. در تمامی این صحنه­ها باید مراقب باشید که قوت یک صحنه موجب تضعیف صحنه­های دیگر نمایش نشود و صحنۀ اجباری نتیجۀ درگیری و ستیزه­هایی باشد که تماشاگر مشتاق دیدن آن است. اما نکته­ای که باید به آن اشاره کرد این است که نمایشنامه­ مدام روبه اوج پیش برود یعنی هیجان و اضطراب هر صحنه، از صحنۀ قبل شدیدتر شود تا این که به نقطه اوج برسد. نقطۀ اوج در واقع صحنه­ای است سرنوشت ساز. بنابراین می­توان گفت که صحنۀ اجباری هم می­تواند نقطۀ اوج باشد.

 

د – دادن اطلاعات به تماشاگر

لازمه دادن خبر به تماشاگر این است که ابتدا از همه اطلاعات مربوط به رویدادها و تحولات نمایشنامه­ای که می­خواهید بنویسید آگاه باشید. سپس آنها را دسته بندی کنید و آنهایی را که می­تواند در تکوین موضوع و شخصیتهای نمایشنامه مفید باشد، برگزینید.در دادن اطلاعات به تماشاگر باید دو نکته را رعایت کنید. اول اینکه در دادن خبر از خود خست نشان دهید. البته این کار نباید به علت ضعف و عدم آگاهی از اطلاعات لازم باشد بلکه باید اطلاعات مربوط به حوادث و تحولات بعدی را به نحوی مخفی نگهدارید که ماجرای نمایش فاش نشود و جذابیت خود را از دست ندهد. یعنی شما می­توانید با در حالت انتظار گذاشتن تماشاگر و ندادن اطلاعات  به او ( البته در هنگام مناسب ) ارزش صحنه مورد نظر را افزایش دهید. البته خست در دادن اطلاعات به هیچ وجه نباید تماشاگر را دچار سردرگمی بکند.
دادن اطلاعات به اندازه کافی عامل مهمی است که تماشاگر را در احساسات شخصیتها شریک می­کند. به همین منظور باید در ابتدای نمایشنامه تا آنجا که می­توانید اطلاعات کاملی از وضع جسمی، خانوادگی، اجتماعی، روحی و اعتقادی شخصیتها در اختیار تماشاگر بگذارید. وقتی تماشاگر شخصیتها ار از هر لحاظ بشناسد می­تواند با آنان ارتباط برقرار کند. البته اطلاعات را باید در حین گفتگوهای شخصیتهای نمایش به تماشاگر داد، آن هم در یک شکل نمایشی.نکته دوم این است که اطلاعات صحیح را به موقع به تماشاگر بدهید. دادن اطلاعات در وقت مناسب می­تواند نقش بسیار مهمی در کیفیت نمایشنامه داشته باشد.فاش کردن اطلاعات به طور غیر منتظره و در زمان معین احساسات تماشاگر را برمی­انگیزد. دیگر اینکه دادن اطلاعات در حین عمل، باید ظریف صورت گیرد.

- مکان

تمام وقایع نمایش، در مکانی مشخص اتفاق می­افتد. مکان می­تواند به اقتضای موضوع و خواست نویسنده، در هر کجا باشد. در نمایش امکان این که از بیش از سه مکان متفاوت استفاده شود ضعیف است و معمولاً از این کار اجتناب می­شود. اگر تعدد مکان باشد کارگردان مجبور می­شود نمایش را به دفعات متعدد قطع کند. همین امر موجب قطع ارتباط تماشاچی با مضمون نمایش خواهد شد.
همچنین با استفاده از مکان می­توانید موقعیت اجتماعی شخصیتهای نمایشنامه را بیان کنید.


و – زمان

زمان را در نمایشنامه می­توان از دو جنیه بررسی کرد:

۱-   زمان وقوع حادثه : هر حادثه در زمانی خاص اتفاق می­افتد و در هر زمانی، شرایط خاصی وجود دارد که متناسب با آن باید حرکات و گفتار شخصیتها را تمظیم کرد.
۲
-   زمان اجرای نمایش: یعنی شما واقعه­ای را که در زمان خاص اتفاق افتاده است، در زمان حال نمایش دهید. در واقع شما تماشاگر را به زمان مورد نظر می­برید و تمام وقایع را در عمل به نمایش می­گذارید.

ز- صدا:

صداهایی که در صحنه نمایش شنیده می­شوند عبارتند از: گفتگوها، موسیقی، صدای زمینه، همهمۀ آدمها، سوت قطار، شلیک گلوله و ...

باید توجه داشت که گفتگوهای اشخاص نمایش به تنهایی نمی­تواند صدایی باشد که تماشاگر می­شنود. با استفاده از صدا می­توانید مسائلی را که در هنگام نوشتن نمایشنامه شما را دچار مشکل می­کند برطرف سازید. و همچنین می­توانید عملی را که در پشت صحنه انجام می­گیرد و نقش بسیار مهمی در نمایشنامه دارد، نشان دهید.


در نتیجه

از صدا می­توانید به سه طریق استفاده کنید:


۱صدا می­تواند بازگوکنندۀ زمان باشد مانند صدای اذان و …


۲
-صدا می­تواند نشان دهندۀ حوادثی که در پشت صحنه اتفاق می­افتد باشد مانند صدای تصادف…


۳
- صدا می­تواند موقعیت جغرافیایی صحنه را نشان دهد مانند صدای امواج دریا و مرغان دریایی.

 

بخش ششم

ساختمان نمایشنامه (۲)

در بخش پیش با عواملی که باید برای ساختمان یک نمایشنامه در نظر بگیرید آشنا شدید. در این بخش، نحوۀ تداوم ماجرای نمایش را بررسی می­کنیم.ساختمان نمایشنامه از شروع تا پایان مراحلی دارد که باید ماجرای نمایش متناسب با آن پیشبرود.

۱- مقدمه چینی

 هر حرکت بی مقدمه و ناگهانی افراد ممکن است شگفت انگیز و یا غیر منطقی به نظر برسد و بیننده را دچار گیجی و سردرگمی کند. ممکن است شما در شروع نمایشنامه با یک حرکت ناگهانی و غافلگیر کننده تماشاگر را دچار حیرت کنید ولی باید در نظر داشته باشید که ادامۀ این حالت به هیچ وجه درست نیست. مقدمه چینی در نمایشنامه، در واقع یک صحنۀ معارفه است و از طریق آن می­توانید اطلاعات لازم را به تماشاگر بدهید.هر شخصی برای اعمالی که انجام می­دهد انگیزه­ای دارد بنابراین در مقدمه نمایشنامه باید تاجایی که لازم است، انگیزه­های شخصیتهای نمایش روشن شود. اگر چنین شود فضای نمایش برای تماشاگر مبهم و غیر منطقی نخواهد بود. البته انگیزه برخورد و روابط اشخاص نمایش هم علتی دارد. انسان هنگامی که خواستار چیزی است و آن را ندارد میل به وصول آن او را به فعالیت وامی­دارد.بنابراین دو نوع انگیزه وجود دارد یکی میل رسیدن به چیزی و دیگری دوری جستن از چیری که هر دو موجب رنج و درد می­شود. و وقتی انگیزه­ای وجود داشته باشد هدف هم خواهد بود.

۲- گره افکنی

بعد از مقدمه گره افکنی می­باشد که در واقع جز موانعی که در راه قهرمان قرار می­گیرد و او را از رسیدن به هدفش باز می­دارد  چیزی دیگر نیست. هنگامی که دو قطب متخاصم، یعنی شخص بازی محوری و نیروی مخالف، برسر موضوع اصلی در برابر یکدیگر صف آرایی می­کنند و نبرد بین ایشان آغاز می­شود پیش از آنکه برخورد نهایی سرنوشت کشمکش را مشخص کند، تا آن که کشمکش بسط و گسترش یابد و از طریق این گسترش، جنبه­های گوناگون موضوع و پیامی که در آن نهفته است، از جهات مختلف تجزیه و تحلیل شود، نویسنده به ایجاد گره افکنی و پیچیدگی در مسیر وقایع آن متوسل می­گردد.

ایجاد مانع می­تواند به دو صورت انجام گیرد:الف- به صورت تصادفی: که البته اگر بخواهید همۀ موانع را تصادفی انتخاب کنید بدون شک نمایشنامه سیر منطقی و درستی پیدا نخواهد کرد.
ب- به صورت از پیش تعیین شده: ایجاد گره در شروع نمایشنامه متناسب است با مقدار اطلاعاتی که شما به تماشاگر می­دهید.

۳- کشمکش

کشمکش موجب بقای آدمی و در واقع جوهر هستی  وجود اوست. کشمکش دراماتیک آگاهانه وقوع می­یابد و در هر صحنه در راستای جهتی معین جریان دارد تا مبدأ آن را که انگیزه است به هدفش که چیزی جز درام نویس بر مسئله­ای خاص در آن صحنه نیست، بپیوندد. و با پیوستن این اهداف به هم و یا به عبارتی، با پیوستن صحنه­های مختلف یک نمایش به یکدیگر، به مجموع آنها جهت بدهد، علت وجودی هر صحنه را در کل نمایش توجیه کند و در نهایت معنی و مفهومی را که نمایشنامه به خاطر دست یافتن بر آن به رشتۀ تحریر درآمده است، آشکار کند.

انواع کشمکش:

۱. انسان با طبیعت: در این نوع، شخص بازی محوری در مقابل قدیمی ترین حریف خود، طبیعت قرار می­گیرد. مانند پیر مرد و دریا اثر همینگوی


۲
. انسان با سرنوشت: این نوع ریشه در تراژدیهای یونان باستان دارد. مانند تراژدی ادیپ شهریار نوشتۀ سونوکل


۳
. انسان با انسان: این نوع کشمکش که از نمایشنامه­های خوش ساخت یوجین اسکریب گرفته تا بسیاری از شاهکارهای ویلیام شکسپیر را در بر می­گیرد، رایج­ترین کشمکش است. مانند تراژدی اتللو


۴
. انسان با خود: این نوع کشمکش که بر اساس مبارزۀ آدمی با خودش استوار است توانایی نویسنده را در تجسم بخشیدن به یک کاوش درونی در معرض آزمایش قرار می­دهد.مانند هملت اثر شکسپیر


۵
انسان با اجتماع: مانند   مردم اثر ایپسن


۶
.   اجتماع با اجتماع: مبارزه گروهی از آدمیان بر ضد گروهی دیگر است مانند بافندگان اثر هاوپتمن


۴- دلهره

در واقع دلهره حالتی است که در تماشاگر ایجاد می­شود و جزو ساختمان داستان نیست. دلهره حاصل عدم اطمینان تماشاگر از نتیجه درگیری و ستیز است. حالت دیگر ایجاد دلهره، این است که تماشاگرنتیجه را بداند اما چگونگی آن را نداند.

۵- نقطۀ اوج

هرکشمکشی باید پایانی داشته باشد. نقطۀ اوج، لحظه­ای است که نتیجه درگیری و ستیزه معلوم می­شود. در نقطۀ اوج، تماشاگر در می­یابد که آیا شخصیت نمایشنامه به مقصود خود می­رسد یا شکست می­خورد. به لحظه­ای که وضع شخصیتها روشن می­شود و حاصل کشمکشها بر تماشاگر معلوم می­شود، نقطۀ اوج گویند.

۶- گره گشایی

با موانعی که بر سر راه شخصیت نمایشنامه قرار می­گیرد و باعث می­شود که او به راحتی به مقصود خود نرسد، گره گویند. اکنون که به پایان نمایشنامه رسیده­اید، لازم است که همۀ گره­ها گشوده شود و به عبارتی گره گشایی یعنی روشن شدن همۀ حوادث مبهم و نا معلوم.در هر صحنه، در هر درگیری و ستیزه تا زمانی که نقطه اوج به مرحله نهایی برسد، باید دلهره وجود داشته باشد. به مرحله­ای که تمام درگیری­ها به نقطه اوج پایانی می­رسد، مرحلۀ نهایی گویند. نقطۀ اوج پایانی لحظه­ای است که نتیجۀ تمام درگیریها و ستیزه­ها آشکار می­شود و بعد از آن، نمایشنامه سیر نزولی طی می­کند.

۷- نتیجه نهایی

نتیجه نهایی هنگامی به دست می­آید که همۀ گره­ها گشوده و دیگر حالت آشفتگی برطرف شده باشد. نتیجه در واقع برمی­گردد به اول نمایشنامه. در این لحظه ماهیت همه چیز مشخص شده و در ذهن تماشاگر هیچ نقطۀ ابهامی یا سئوالی باقی نمانده است. در این صورت نمایش نامه پایان می­یابد.

 

 

 

پایان

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 21:59  توسط سید حسن حسینی نژاد  |